تبليغاتX
ونوس
هر چي بخواي هست

بعد تو من همه درد.
بعد تو من همه دود.
بعد
تو آه مبرس,
كه دگر هيچ نبود.
بعد تو دوستت دارم ,
اصطلاحي شد گنگ.
و تو از كوچه گذشتي.
من تبدار به بستر بودم.
با خودم مي گفتم:چه صدايش زيباست

عشقم را با روحم در آميختم وبرروي سنگ قلبم حک کردم
وسنگ قلبم را هديه کردم تا ، سنگ قلبت شود
ديـديـم ، شانه هاي فرو رفته مان را
ديـديـم ، زيـبـايـي بيمـارمان را
و جز گم شدن آرزويي نداريم
آرزوهايمان را برسنگ قبرمان مي نويسيم
تا ديگر، هيچ چيزرا نيازمند نبا شيـم

چيزي ديگر ميانمان نماند

موفقیت مثل توپ فوتبال برای آدمهاست . می دویم تا به آن برسیم و وقتی رسیدیم آن را شوت می کنیم

چيزي ديگر ميانمان نماند
چيزي براي استواري . وفاداري
ميان کوچه پس کوچه هاي انتظار،ميان بودن و نبودن،ميان غرور و شکستن،
سخت است پاک کردن يادگاري هايت
بگذار در دلم خاک بخوري دست نخورده و يک گوشه از آن متعلق باشد به تو براي هميشه
نه فقط براي ديروزم،نه فقط براي امروزم،
تو را براي هميشه دوست مي دارم

در بيكران چشمانت چه مي گذرد كه تا مي نگرم بر تو چون ديواري از شن فرو مي ريزم در بيكران چشمانت چه مي گذرد عشق ، از نگاه شرم آگين تو ديوانه وار زبانه مي كشد اما كلامت خالي و سنگين است من كودكي ساده انديش نيستم تجربه ي چشم ها را خوب مي شناسم دلم مي خواهد با كلامت بگويي در بيكران چشمانت چه مي گذرد

كارعمرآسان گرفتم،كارعشق آسان نشد!
سربصحراها نهادم،بحردل سامان نشد!
ناله راازيادبردم،ديگراين دل دل نماند!آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آيينه و گفت. احساس پاک تو را زنجير کرده است .احساس پاک تو را زنجير کرده است. گفتم از عشق من چنين سخن مگوي. گفت خوابي. سالها دير کرده است .در آيينه به خود نگاه ميکنم آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است .راست گفت آيينه که منتظر نباش .او براي هميشه دير کرده است
سردوخاموش اوفتادم،ديگراين جان جان نشد!
ديده برهرنقش بستم،آنچه ديدم آن نبود!
باحقيقت پيش رفتم،آنچه گفتم آن نشد!
اختيارگريه رادادم بچشم خودولي
سيل بنيان كن برون زين چشمه جوشان نشد

يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود
يه كسي بود كه مي خواست
بره شهر آرزو
آرزوي اون چي بود ؟
يه دل ساده مي خواست
يه دل يه رنگ مي خواست
يه دل عاشق مي خواست


دروغ بگو كه هيچ گاه مرا دوست نداشته اي
زيرا كه اين دروغ گفتن ، از لبان تو
ناز تو را بيشتر مي كند
دروغ بگو كه هيچ گاه در آغوش من ، عاشق نبوده اي
زيرا كه اين دروغ گفتن ، آغوش من را
گرم تر از آتش شعله ور مي كند
دروغ بگو
كه چشمانت سرخي مي گيرند
لبانت ناز مي شوند

لحظه اي كه مي خواهي مرا ترك كني
در چشم هايم
خوب نگاه كن
ببين آيا من
همان تكه ابر گمشده اي نبودم
كه در شب خستگي هات
آفتاب كوچه ها يت را بخشيدم
و قطره قطره ، آب شدم
ببين آيا من
همان شاپركي نبودم
كه در اضطراب دست هاي تو
پيله هاي ابريشمي بافتم
و شبپره هاي كوچك خواب شدم
ببين آيا من
همان ستاره اي نبودم
كه آفتاب شدم

گفت: تا حالا عاشق شدی؟
گفتم: نه!!!
ولی نگفتم که داری عاشقم میکنی


دست ها و نوازش ها
دست ها و خواهش ها
دست ها و بوسه ها
اکنون من
چون خاطره ای در آينه نشسته ام
هيچ نمی شنوم
اما تو دور نشسته ، می گويی به من خسته ام
صدايی گنگ ، صدايت را محو می کند
صدايت را دور می کند
هيچ نمی بينم
اما فاصله
چشم هايت را
نقطه هايی کور می کند
در آينه نشسته ام
هيچ نمی بينم ، اما
آوازهايت عبور می کند

من زندگي ام را با تو قسمت مي کنم
من وجودم را با تو قسمت مي کنم
تو فقط با دستان گرمَت
سايبان مترسک هاي خسته ي باغ سينه ي من باش
تو فقط با من باش
من وجودم را با تو قسمت مي کنم

زمانيكه دلتنگ و غمگيني اندكي به ماه بنگر
پلكهايت را برهم بگذار و براي مدتي با به صحبت بنشين
ان زمان است كه چند قطره اشك پاك
گونه هايت را تر ميكندو دلت روشنتر از ستاره ها ميشود

عشق يک واژه زيباست تو بايد باشي زندگي بي تو محال است تو بايد باشي

وقتي مي گريم ميگن عاشقه وقتي مي خندم مي گن ديونه هسته پس من هم مي گريم هم مي خندم يه عاشق ديونه هستم

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 17:43  توسط بتینا | 

سال نو همه مبارک سال خوبی داشته باشید

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت 15:25  توسط بتینا | 
خودت را از کسی پس نگیر شاید این تنها چیزیست که او دارد...وقتی که میگویی دوستت دارم اول روی این جمله فکر کن...شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود

.
.
.
.
.
تو میروی و من فقط نگاهت میکنم..تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم..بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است
.
.
.
.
شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از دل پر درد گل یاس نداشت..باید اینطور نوشت: هر گلی باشی چه شقایق چه پیچک و یاس زندگی اجباریست..زندگی در گرو خاطره هاست.. خاطره در گرو فاصله هاست.....فاصله تلخترین خاطره هاست
+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 10:3  توسط بتینا | 

گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن

آدما آنگار برای ما دعا نمی کنن

گریه کن حالا حالا از هم باید جدا با شیم

بنشینیم منتظر معجزه خدا باشیم

گریه کن من دارم مثل تو گریه می کنم

به خدای آسمونامون گلایه می کنم

گریه کن واسه شبای که بدون هم بودیم

تنهای برای سنگینی غصه کم بودیم

گریه کن سبک میشی ,روزای خوب یادت میاد

گر چه که تو تقویمامون نیستن , اون روزا زیاد

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد

واسه مشکلا تی که , بودش و هست وحل نشد

گریه کن , واسه همه ,واسه خودت , برای من

توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن

گریه کن تا آینه شه باز اون چشای روشنت

واسه موندن لازمه , فدای گریه کردنت

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 11:42  توسط بتینا | 

 

 

برای همه ی انهایی که بی تقصیرند...

 

تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دل هایی که آنهارا راندند
تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی
آنها را نبست.زندگی شیبی ست، عشق شیبی ست و وای بر حال

آن که درعشق پای بند نظم و ترتیبی ست، و اما تو: قرار نبود آن

وقت های تو جایشان را با این وقت های من عوض کنند.قرار نبود

عشق هم مثل گیلاس، بوسه، عیدی و تعطیلات تابستان اولش

قشنگ باشد.قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم .

 قرارنبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند. قرار بود

هر کس به هوای نشکستن دل خودش بماند. قرار نبود هر چه

قرارنيست باشد. قرار تنها بر بی قراری بود و بس. گمان نمی کنم

گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد، اما یقین دارم که کودک دلت

کمتر ازپیش بهانه لالایی های شعر گونه ام را می گیرد، مهم نیست

 فقط یک چیزیاد ت بماند . اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد،

 تنها برایت می نویسم:

 خودت خواستی تقصیر من نبود

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 11:29  توسط بتینا | 

 

خدایا ...

چه دنیای پر از دروغی ... خسته ام خیلی خسته

امروز توی تنهاییم خیلی صدات زدم

نمی دونم جوابم رو دادی و نشنیدم ؟!...

خیلی تنها شدم ...

نمی دونم به چه گناهی دارم می سوزم

فراموشی مگه قانون نیست پس چرا این قانون برای من رعایت نمیشه

هر کسی بدی به من می کرد یادم میرفت

اما یک مورد هنوز یادم نرفته ... اسمش عشق بود

نمی دونم ... شاید همین بود

فقط می دونم اسمی رو دلم ... توی ذهنم ... توی خاطراتم حک شده

که نمیشه پاکش کرد ... ولی تو می تونی

خدایا برام پاکش کن ... نمی خوام دیگه یادش باشم

نه متنفرم ... نه خودم رو لایقش می دونستم ... و نه ...

خدایا کمکم کن ...

 بذار جز اسم خودت ... یاد خودت چیزی توی ذهن و دل و خاطراتم نباشه

خدایا کمکم کن .... کمکم کن ... بسمه دیگه ... بسمه

                     

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 11:24  توسط بتینا | 

 

سلام
این بار میخوام با تو حرف بزنم
و بعد از این مدت که با سیاهی گذشت با سفیدی ازت عذر خواهی کنم
من و تو با هم بودیم اما حالا نیستیم پس دلیلی نداره این جدایی با خصومت و  دشمنی همراه باشه
من با لحن خوبی با تو صحبت نکردم و حتی یه جورایی با غرورم دل تو رو آزرده خاطر کردم
به خاطر همین هم ازت عذر خواهی میکنم و از تو میخوام که تو هم اگر تونستی من و ببخشی
برات بهترین لحظه ها رو آرزو میکنم و امیدوارم در تمام لحظات زندگیت شاد باشی
امیدوارم تمام روزهات رو با خوبی سپری کنی و به کسی که وافقعا دوستش داری برسی
میدونم الان چی فکر میکنی و میدونم که حرف هام برات کاملا عجیبه
شاید باورت نشه اما این حرف ها رو از صمیم قلبم نوشتم
این ها رو نوشتم که اگر یه روز باز هم رو دیدیم حد اقل بهم سلام بکنیم
جدایی ما دلیل بر این نمیشه که تا ابد از هم کینه به دل داشته باشیم
من نمیخواستم تو این رنج و بکشی   اره الان هم داری رنج میکشی ولی این رنج بهتر از اون یکیه
این جوری اگر کسی بخواد بهت حرفی بزنه تو محکوم نمیشی و منو محکوم میکنی

خداحافظ

من همیشه رنگ سیاهی و تاریکی هستم
روزگار غم روزگار منه
هیچ چیز دیگه وجود نداره
ولی تو همیشه وجود داشتی و داری
من برای تو چی بودم؟
یه آدم بی فایده بودم
یه گم شده ی بی رحم
حق داری حالا تو من و آذار بدی
اشک هام رو جاری کنی
میتوی به من مثل یه جسم بی جان نگاه کنی
من و از عشق خودت محروم کنی
از من دور باشی    من و از خودت دور کنی
من اونی نبودم که تو انتظار داشتی
اصلا تو چرا عاشق من شدی؟
چرا من و نجات دادی؟
چرا اشک هام رو پاک کردی ؟
چرا گفتی که عاشقمی؟


من که ارزش نداشتم
منم عاشقت شدم و بودم و میمونم
اما حالا دیگه تو هم نمیتونی من رو نجات بدی
احساس میکنم روز های آخر زندگیمه
تو دیگه منو مثل قبل دوست نداری
من هیچ وقت کنارت نبودم
من همیشه سر کلاس عشقت غایب بودم
لازم نیست منو ببخشی
الان باید منو مجازات کنی
من توی تمام دادگاه های عشقت یه مجرمم

به آب و آتیش می زنم

فکرت بره از تو سرم

می خوام فراموشت کنم

حرف آخر:

جدایی سخت و یک حقیقت تلخه

خیلی دلم گرفته... خدایا کمکم کن.


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 21:10  توسط بتینا | 

آغاز جدايي ما 

آغاز جدايي ما همان نگاه اول بود

همان زمان كه در نگاه يكديگر مي خوانديم

كه مبادا روزي ديگر اين چنين

در كنار هم نباشيم

كه مبادا در آينده اي نه چندان دور حسرت داشتن

يك ثانيه از حال را بخوريم

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه فهميديم بزرگ شده ايم

و آن لحظه آرزو كرديم

كه كاش كوچك مي مانديم

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه زندگي را فهميديم

كه فهميديم اين قدر هم ساده نيست

و آرزو كرديم كه كاش به دنيا نيامده بوديم

 

آغاز جداي ما همان لحظه بود

كه فهميديم چيزي شبيه عشق در وجودمان است

و فهميديم كه عشق جدايي مي آفريند

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه دنيا آنقدر برايمان كوچك شد

كه فهميديم جز ما كسي در آن نيست

آغاز جدايي ما همان روز بود

 
و امروز كه ما با خاطرات آن روزها زنده ايم
با خود مي گوييم
كاش آن روزها نبود
كاش نبود
 
كه آغاز جدايي ما همان روزها بود
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 20:49  توسط بتینا | 

من اگر کسی رو داشتم دیگه در به در نبودم

با غم و غربت و اندوه دیگه همسفر نبودم

اگه زخم نخورده بودم تو رو باور نمیکردم

توی این حصار پر درد با غمت سر نمیکردم

عمری شب زده بودم پشت گریه صدات کردم

از پس آینه اشک تا همیشه نگات کردم

قدر عشق معنای مرگ مسلخ پاییز و برگ

قصه عشق و خقیقت قصه گل و تگرگ

آخه دردم درد تو بود درد دور از من وما بود

شکل تنهایی و غربت سرنوشت آدما بود

با چشات دنیا رو دیدم حتی من فردا رو دیدم

توی قلب قطره بودم با تو من دریا  رو دیدم

عمری شب زده بودم پشت گریه دات کردم

از پس آینه اشک تا همیشه نگات کردم

قدر عشق معنای مرگ مسلخ پاییز و برگ

قصه عشق و حقیقت قصه گل و تگرگ

نمیتونم به پای کسی دیگه بشینم فقط تو فقط تو اون عشق پاکت.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 15:27  توسط بتینا | 

دلم گرفته از آدم هایی که می گن دوست دارم اما معنی شو نمی دونن/

 

از آدم هایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن /

 

از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی آفتاب می شه همه چیز

 

 یادشون میره

زندگی رویا نیست

زندگی زیبائیست

میتوان بر درخت تهی از بار زدن پیوندی

میتوان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت

میتوان از میان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو

هر دو بیزار از این

فاصله هاست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 10:6  توسط بتینا | 

غم تنهایی

چرا وقتی كه آدم تنها می شه
غم و غصه اش قد يك دنيا می شه
ميره يك گوشه پنهون می شينه
اونجا رو مثل يه زندون می بينه
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه
وقتی كه تنها می شم اشك تو چشام پر می زنه
غم میاد يواش يواش خونه ی دل در می زنه
ياد اون شب ها می افتم زير مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه، می نشستيم، من و يار
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه
می گن اين دنيا ديگه مثل قديما نمی شه
دل اين آدما زشته، ديگه زيبا نمی شه
اون بالا باز داره زاغه ابرا رو چوب می زنه
اشك اين ابرا زياد ولی دريا نمی شه
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 9:46  توسط بتینا | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 20:53  توسط بتینا | 
كاش عاشقي درد و رنج نداشت … كاش عاشقي غصه و ناله نداشت… كاش عاشقي در اين دنيا نبود… چقدر بايد سختي آن را كشيد… چرا بايد به خاطرش اشك ريخت و از دنيا سير شد… چرا بايد عاشق و معشوق حرف اول را در اين دنيا بزنند؟… بعضي از ما انسان ها ما در زندگي مان نه عاشقيم نه معشوقي داريم… بعضي از ما انسانها تنها هستيم و آرزوي عاقي را داريم اما… اماآن عشقي كه آرزوي عاشقي با آن را داريم در زندگي نمي يابيم… همان بهتر كه ساكت باشه اين دل… جدا از اين ضوابط باشه اين دل… از اين بدنر نشه رسوايي ما… كه تنهاتر نشه تنهايي ما… آيا عاشقي در اين دنيا حرف اول را ميزند؟…. هزاران سوال در مورد عشق در ذهن ما آدميان ميباشد… آيا عاشق و معشوق ارزش تشبيه اين همه زيبايي كه خداوند در اين دنيا خلق كرده را دارند؟ آيا عشق در دنيا مي تواند جايگاه خود را حفظ كند؟ به خاطر عشق گريستم مثل شمعي فروزان در دل شبهاي عاشقي… به خاطر عشق از دنيا سير شدم در واپسين لحظه هاي عاشقي ام… به خاطر عشق قيد زمين و زمان را زدم… اما پايانش جدايي بود و خواهد بود… پايان عشق جدايي است…
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 20:35  توسط بتینا | 
 من بي صدا و خاموش گريه مي كنم... من در درون خود گريه مي كنم... من نااميدانه گريه مي كنم .....چون مي دونم كه هيچ وقت نمي تونم دوباره عشق تو رو داشته باشم... من گريه مي كنم چون تو اينجا با من نيستي...من گريه مي كنم تا هستم( يعني تا وجود دارم) چون تنها و دلتنگم... من گريه مي كنم نا اميدانه ...چون مي دونم كه هيچ وقت نمي تونم دوباره عشق تو رو داشته باشم...
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 20:33  توسط بتینا | 

وداع با همسفر زندگی ام..... فرا رسيد لحظه اي كه كاش فرا نمي رسيد. فرا رسيد لحظه اي كه كاش در ماق زندگي محو مي شد و به سر نمي رسيد. لحظه اي كه اشك در چشمانم مثل سيل جاري خواهد شد. لحظه اي كه جدا مي شوم با همسفر قلبم . همسفري كه سوغاتش محيتي بود كه به دلم هديه داد. همسفري كه دلش پر از مهر و محبت است پر از درد و دل و صحبت است. اينك او بايد سفر كند . سفري كه بازگشتي نخواهد داشت . او وداع خواهد گفت با قلبم. او بايد به راه ديگر زندگي قدم بگذارد. او بايد از من جدا شود چون سرنوشت اين را مي خواهد! او در اين مدتي كه همسفر من بود و با من بود غم و غصه هاي دلم را از من دور كرد و مرا با محبت و مهر خودش آشنا كرد.قلبم را آرام كرد ، به دور از هياهوي عشق و غوغا كرد . چقدر سخت است ، چقدر دلگير است لحظه جدايي او با من ! در اين مدتي كه او با قلبم همسفر بود آرزوهايي در دلم داشتم و اينك كه زمان جدايي فرا خواهد رسيد آرزوهايم همه تبديل به افسانه و رويا خواهند شد. لحظه سرد جدايي من با او لحظه اي است كه هيچگاه از يادم و خاطرم ، بيرون نخواهد رفت و هميشه ياد آن در قلبم تا ابد نا آرامي و دلتنگي به پا خواهد كرد. نمي توانم از او جدا شوم ، نمي توانم تلخ ترين لحظه زندگي ام را ببينم ، نمي توانم آرام بگيرم و گريه نكنم! بايد گريه كنم چون از بهترين همدمم زندگي ام جدا خواهم شد! باز قلبم همان قلب تنها خواهد شد ، باز دلم ويرانه تنها خواهد شد . باز اشك در چشمانم جاري خواهد شد ، باز شبهايم بي ستاره خواهد شد. باز دلم تيره و تار خواهد شد و باز تنهايي رفيقم شب و روزم خواهد شد. و ديگر قلب كوچكم كه پراز درد و غصه است ، كسي را ندارد كه با آن درد و دل كند!

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 20:31  توسط بتینا | 

 رفته بودیم که دور از انتظار دیگران

ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه

زیر روشنایی مات ماه گردش کنیم

آسمان کاملا صاف بود

ناگهان...!

ابری سیاه صورت نازنین ماه را

در سیاهی خود ناپدید کرد

گفتم...!

آسمان به این صافی

معلوم نیست

این تکه ابر سیاه

از گریبان ماه چه میخواهد

اشاره به ابر کرد و آهی کشید و گفت:

آن ابر سیاه

عصاره ناله های پنهانی عشاق واقعی است

که روی ماه را پوشانده تا ماه

شاهد عشق دروغین من و تو نباشد.......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 15:4  توسط بتینا | 

 

     ای تو جاری شده در قشنگترین دقایقم ای تو با من آشنا ناجی قلب عاشقم

ای تو پیدا شده در لحظه ی انتخاب دل ای تو در سکوت شب بهار پاییز دلم

کسی مثل تو تو هرم نفسم طوری نشد کسی مثل تو تو سرم دست نوازش نکشید

کسی مثل تو من و به ظلمت شب نسپرد کسی قلبم و مثل تو به آتیش نکشید

هیشکی هستی من و مثل تو از من نگرفت کسی مثل تو من و اسیر تنهایی نکرد

کسی مثل تو برام آییه ی تاریکی نشد کسی مثل تو به من حلقه ی نابودی نزد

اما بدش عشق دروغی و فریبنده ی تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 14:50  توسط بتینا | 

تو صدای خسته من

گفتنی همنفس من

رفتن و رفتن و رفتن

قصه های تلخ موندن  

تو صدای خسته من 

این دل شکسته من  

واسه تو میتپه اما

تو کجا و غصه من 

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 15:53  توسط بتینا | 

شهنان لاویو 

                               عشق                                   

چقدر ثانیه ها نا مردند

گفته بودند که بر می گردند

رفتند و پس از رفتنشان

بی جهت عقربه ها می گردند

آه ای ثانیه های بی رحم

چه بلایی به سرم آوردند

نه به چشمم افقی بخشیدند

نه ز بغضم گرهی وا کردند

از چه رو سبز نباشم به دروغ

لحضه هایی که یکایک زردند

لحضه ها همهمه هایی مبهم

لحضه ها فاصله هایی سردند

بگذارید ز پیشم بروند

لحضه هایی که همه در به درند

شهنان لاو

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 15:49  توسط بتینا | 

 

کنار یه درویشی نشسته بودم.داشتم باهاش در مورد یه دوست صحبت میکردم.با اینکه خیلی بزرگ بود ولی نشسته بود و حرفای منو گوش میکرد.بهش گفتم که خیلی دوسش دارم .همین که این حرفو زدم یه نگاهی به من کرد.از چشماش اشک جاری شد.بی اختیار منم گریم گرفت.اون گریه میکرد.من گریه میکردم.

اصلا نمی دونستم واسه چی دارم گریه میکنم.یه دفعه درویش دستشو گذاشت رو شونه هام.بهم گفت بلند شو .باید باهم دیگه یه جایی بریم.بدون اینکه حرفی بزنم بلند شدم و همراهش رفتم.

شب شده بود.هوا سرد بود.ولی انگار هیچی نمی فهمیدم.فقط باهاش میرفتم.یه دفعه رسیدیم به یه کوچه.بهم گفت من دیگه نمی تونم بیام ولی تو باید بری.گفتم کجا باید برم.گفت باید بری تو این کوچه.دیگه ازش چیزی نپرسیدم.رفتم.کوچه خیلی واسم آشنا بود.می ترسیدم.

همین که وارد کوچه شدم یه چیزی دیدم.بیشتر ترسیدم.تو کوچه هم ریسه بندی بود وعروسی و هم عزاداری.

رفتم جلوتر. پاهام سنگ شده بودند.دستام میلرزیدند.

دیدم که یه خونه عروسیه و خونه روبروش عزاداری.

داشتم دیوونه میشدم.نمی خواستم دیگه جلوتر برم ولی یه نفر منو هل می داد.بی اختیار رفتم تو خونه ای که عزاداری بود.

خونه خیلی واسم آشنا بود.انگار که.....

میخواستم بپرسم که چی شده ولی نتونستم.فقط صدای گریه بود که از اون خونه بلند میشد.فقط دیدم که یه نفر رو زمین بود و یه پارچه سفید روش کشیده بودند.افراد خونه خیلی واسم آشنا بودند.یه دفعه بی اختیار زدم زیر گریه.های های گریه میکردم.انگار که یه عزیزی رو از دست داده بودم....

دیگه طاقت نیاوردم.اومدم بیرون.سرم پایین بود.اومدم بیرون.یه دفعه که سرمو بالا کردم یه چیزی دیدم.

دیدم عروس و داماد دارن میان بیرون.همین که نگام به عروس افتاد....

می شناختمش.انگار یه عمر می شناختمش.اونم منو دید.نگام کرد و بهم لبخند زد.اشکام خشک شدند.دیگه مال خودم نبودم.اصلا نفهمیدم که چی کار کردم.رفتم جلو.بی اختیار به پاش افتادم.انگار که فقط من بودم و اون.سرمو بالا کردم.نگام کرد.نمی تونست چیزه بگه ولی خوشحال بود.سرمو گذاشتم جلو پاش.سجده شکر کردم.نمی دونستم واسه چی این کارا رو میکنم.

صدام کرد.بهم گفت ........... بلند شو.همین که اسممو برد زدم زیر گریه.فهمیدم کیه...

داشتم زار زار گریه میکردم.بهم گفت که نمی تونم.

دستشو زد به سینم و منو کنار زد.گفت برو.برو.برو...

بدون اینکه چیزی بگم برگشتم.بی اختیار رفتم تو خونه ای که عزاداری بود.همه افراد اونجا آشنا بودند.رفتم جلوتر.دیدم مادرم نشسته کنار اون مرده و داره زار زار گریه میکنه.انگار هیچ کس منو نمی دید.رفتم کنار مادرم نشستم.به مادرم گفتم مامان چی شده.ولی انگار منو نمی دید.می خواستم ببینم کی مرده.پارچه سفید رو زدم کنار.یه چیزی دیدم.باورم نمی شد...

خود من بودم...

یه دفعه درویش اومد کنارم.بهش گفتم چی شده.خندیدوگفت:به آرزوت رسیدی....  

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 16:53  توسط بتینا | 

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت 16:56  توسط بتینا | 

خيال نمي كردم كه تو يه روز عزيز من بشي

ازاين فزون بي كسي راه گريز من بشي

بهفكر من نمي رسيد اصلا بدوني عشق چيه

اینکهبه دنبال هوسي يا اونكه عاشق كيه

مگه مي شد تو رو ديد و به تو از دو رنگيها گفت

تو رو بايد ديد و با تو از قشنگي ها گفت

مگهمي شد كه دروغ گفت به تو كه نازنيني

تو خودت مي شناسي عشقو هر كجا او نو ببيني

خیال نمي كردم كه تو يه روز همه كسم بشي

با من بي كس و غريب يه روز هم قسم بشي

اصلا نمي اومد بهت كه عشقو حتي بشناسي

اما ديدم كه مثل تو عاشق نمي شه هيچ كسي

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 15:43  توسط بتینا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اگر مي داني در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد
مهم نيست كه او مال تو باشد
مهم اين است كه فقط باشد
زندگي كند ، لذّت ببرد
و نفس بكشد


نوشته های پیشین
هفته چهارم تیر 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم دی 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
فروردین 1384
پیوندها
زندگی میگذرد ولی به نامردی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حرفهایم را جز سکوت شب کسی نشنید
تالارهای تبادل نظر
عشق من
قالب ساز حرفه ای
هالیوود
مشق عشق
رواق نیاز
....MP3 & موزیک ویدیو & شعر & اموزش.....
سلطان ترکیه امراه
حرف دلم
عـــاشـــق دل شــکــسـتــه
دریا
سلام
پاییزان
مـهـــر مـــادری
موسیقی ایرانی
گیتار عشق
بی تو هرگز
آندر لاین
عکس برای وب لاگ هایتان
هومن و کامران
عشق يعني عشق ديوونه اي مثل من
عشق اینترنتی
حضرت عشق
تو دیگه چرا!؟؟؟؟!!!!
دختران اتش
ماهواره و ریسیور
هری پاتر:::کامپیوتر:::موزیک:::موبایل
زیباترین پیامهای کوتاه SMS اینترنتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

betina